بابای خیاط
پسر گلم دوشنبه شب (پریشب)عروسی پسردایی بابا (حسین)بود که نزدیک خونمون هم بود .اونجا خیلی بهت خوش گذشت و طبق گفته های باباحسابی شیطونی کرده بودی.به منم خیلی خوش گذشت چون بابایی زحمت کشید و تو رو تا آخر مراسم نگهداشت. دیروز اولین نوشمک زندگیت رو نوش جان کردی و خیلی بهت مزه داده بود و بازم رفتی کنار فریزر و اشاره میکردی تا یکی دیگه برداری دیشب بابایی خیاط شده بود و تمام دگمه افتاده پیراهن و پارگی جیب شلوار و سوراخهای جورابشو داشت میدوخت .من رفتم دگمه لباسشو آوردم و گذاشتم جلوش تا اومد برداره هر چی گشت نبود .کلی خونه رو زیر و رو کردیم نبود که نبود .یهو بابایی دید تو داری یه چیزی میخوری و صدای خرچ خرچ ...
نویسنده :
مامان الی
7:08



